باید دوباره از نو شروع کنم. شاید خودم هم نو شدم و مقداری تغییر کردم. هرچند آدم مغروری هستم و خودم را دوست دارم. تغییر برایم ساده نیست. نه فقط به خاطر غروری که روزی دو سه بار یواشکی می شکنمش. بلکه به خاطر پیوندهائی ناگسستنی که اجازه نو شدن را نمی دهد.
تا حدودی هم بتوانم خودم را تغییر بدهم خودش پیروزی ای بزرگ است. به افتادن و دوباره بلند شدن عادت کرده ام. حتی سرعتم بیشتر شده و اگر زمین بخورم سریعتر بلند می شوم. زندگی محل افتادن هاست. ملالی نیست جز غم دوری عزیزان. آن نیز می گذرد.
سرعت گذر زمان آنقدر بالا رفته که شب و روزم قاطی شده. وقت تغییر است. اما قبل از هرچیز نیاز به فکر دارم و اندیشه و اندیشه سرائی.

سلام عزیزم قلم دلنشینی داری تبریک میگم اولی...




Comments
برات آرزوی موفقیت می کنم B)
RSS feed for comments to this post